آنکه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت 
بی نگاه عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهي شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي که در چشمان تو گم ميشوم
کاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهي شبهاي تو
در گريز از خلوت شبهاي بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا که دريايي نداشت









+ نوشته شده در 2008/5/18ساعت 3:26 PM توسط الهه |
به چشمانی اعتماد کوون که به جای صورت به سیرت تو مینگرد به دلی که بسیارجای خالی برایت داشته باشد ودستی را بپذیر که بازشدن رابهتر ازمشت شدن بلت است: پیام بازرگانی:ماکه گفتیم مال یاریم..غیردل هیچی نداریم
...
........
باشوما خزون وسردیم...بی شوما عند بهاریم![]()
+ نوشته شده در 2008/4/24ساعت 11:17 AM توسط الهه |