شمع هرشب از انتظار در التهاب است وچشمان من تا سحر از عشق پروانه از عشق شمع آغوش می گشاید وتن من در آتش این عشق میسوزد فقط وفقط به خاطر تووووووووووووووو عشق تنهایی رااز میان نمیبرد..آن را کامل میسازدوفضارابه تمامی برای سوختن آن باز میکند..عشق هیچ چیزنیست مگر همین سوختن..مثل سفیدی درون شعله..پرتوی در خون..نوری در وزش.. (کریستین بوبن) کاش وقتی شاپرکها تشنه اند ما به جای ابرهاگریان شویم. این شعرم مال دوست خوبمون سامانه: ***پروانه آبی*** مثل قابی٬مثل دل مثل عشق وسرنوشت مثل پروانه آبی که رفته نسلش به بهشت مثل شمعی که میخواد روشنایی بده مارا مثل حلقه صلحی مثل یاد شاپرکها **ولی من فصل خزونم* روبرگ سبز خاطره رنگهای شادی میبینم ازگلشن نگاه تو یک گل خوشرنگ میچینم واسه یه لحظه پرزدن ازمعنویت دلم به آسمون سرمیکشم قصه های زندگیمون قصه تکراری شده باغصه ها کارندارم آدم دلش سنگی شده چه جوری چشمک میزنن روشمع نیمه سوزمان پروانه آتش میزنن اگرچه کاروان غم به زودی از اینجا میره بخوان کلام سرخ عشق *نذارحقیقت بمیره*. ... سامان از عشق كي ميشود يك غزل ساده نوشت گذر زمان به من آموخت که: دست دادن معنی رفاقت... بوسیدن قول ماندن.... وعشق ورزیدن ضمانت تنهانشدن نیست. سبب منم که ميشکنم اما حرفي نميزنم اگه هيچکس برام نموند واسه اينه که سبب منم کاش بدوني ماتم دنيا بي تو فقط گريه ميخوام کی ميدونه اين حسرتا چه کرده با روزو شبام تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دریایی از اين گريه چه ميدوني نه دردمي نه درموني به چه اميد ميخواي باشي که پيش دردام بموني تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويایی يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي



هنوزتوباغ جستجو 
اماببین ستاره ها

از غم كي ميشود يك سفرنامه نوشت
از سكنت درد در دل مهربان تو
ميشود صد بار بزرگتر از يك كتابخانه نوشت



گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده برلب میزنم تا کس نداند راز من
+ نوشته شده در 2007/4/15ساعت 5:4 PM توسط الهه |
امروز یه سوالی بدجوری ذهنمو درگیر کرده ما تاچه حد تو سرنوشت خودمون دخیلیم تاحالا جوابای مختلفی گرفتم که هیچکودوم قانعم نکرده مثلا یه نفر بهم گفت:هرچی خدا بخواد همونه مابالا بریم پایین بیایم همونی میشه که خدا مقدرکرده. یه نفر دیگه میگفت:نه بابا اینجوریام نیست تقدیرقابل تغییره. اول از همه از پرتنرم میخوام که کمکم کنه چگونه میتوانم عاشق باشم درحالیکه به فکرهایم خواهند خندید؟!چگونه میتوانم متنفر باشم درحالیکه زندگی سرشاراززیباییهاست؟!به فکرزمانی هستم به فکرزمانی که نمیدانم برایم چه پیش خواهدآمد..... نمیدانم.
یعنی امروز که نه مدت مدیدیه که باهاش درگیرم.
![]()
+ نوشته شده در 2007/4/9ساعت 11:35 AM توسط الهه |
یادمان باشد ازامروز خطایی نکنیم گرچه درخویش شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگرخاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم ای کاش میتوانستم خون رگان خود رامن: قطره قطره قطره قطره قطره قطره قطره 
قطره قطره
قطره
+ نوشته شده در 2007/4/5ساعت 1:53 PM توسط الهه |
دیدی آخرش منو دیوونه کرد واسه رفتن همینو بهونه کرد دیدی اون که دلمو بهش دادم رفت واز چشمای نازش افتادم دیدی اون نخواست برم به بدرقش دیدی که باختم توی مسابقش دیدی مهربونیارو زد کنار رفت وچشمامو گذاشت تو انتظار دیدی بی خبر گذاشت ورفت سفر گفت بذاربمونه چشم اون به در دیدی افتاد اسم من سرزبون همشون گفتند به اون نامهربون دیدی که دعاها مستجاب نشد آخرم دلش واسم کباب نشد دیدی بی خداحافظی روونه شد دل من وقتی شنید دیوونه شد یعنی رفته اونجا آشیان کنه یا میخواسته منو امتحان کنه امون ازعاشقیای چند روزه که فقط یکی تو شعرش میسوزه چی بگم خدا پشیمونش کنه یا که مثل من پریشونش کنه کاش کسی توی دلمون پانمیذاشت..... کاش اگه پا میذاشت مارو تنها نمیذاشت..... کاش اگه تنها میذاشت رد پاشو جانمیذاشت.
![]()

+ نوشته شده در 2007/4/5ساعت 1:28 PM توسط الهه |
میدونم از پشت ابر تویه روزی درمیای آره توهمون ماهی توشبای بی کسی یه جورایی واسه من انگاری دلواپسی میخونم ازتوچشات تو دلت چی میگذره بذارتابهت بگم که کی از ارزش خودت برام بیشتره ازآسمون چون من همینجوری همیشه باهام بمون بدون رودرواسی خودت از واسه ی هدیه چرا برا من گل میخری؟؟؟ همه جوری که بخوای دارمت تا ته خط برنگردونی منو تشنه لب ازدم شط با یه دنیا عشق وشور بایه عالمه پیام تورو فریاد میزنم بعد از این بایه سلام
تو صدا بزن منو ! به هر اسمی که میخوای
بهتره
بهتری 
+ نوشته شده در 2007/4/5ساعت 1:17 PM توسط الهه |

+ نوشته شده در 2007/3/23ساعت 10:18 PM توسط الهه |
درنگاه کسی که پروازرانمیفهمد هرچه بیشتراوج بگیری....کوچیکترخواهی شد.
+ نوشته شده در 2007/3/21ساعت 8:48 PM توسط الهه |