تبليغاتX
document.oncontextmenu=new Function("return false") پــــــــس و پـــــیـش

پــــــــس و پـــــیـش

  عکس

همه برایم دست تکان دادند....

اما......

کم بودند دستانی که تکانم دادند........

نوشته شده در 2012/1/24ساعت 7:58 PM توسط الهه|


به حساب خیالبافی ام مگذار...

اما ستاره ای دارم در تاریکترین شببببببببببها....

فقط خواستم بدانی که می توان دل خوش کرد به چراغ های کوچک یک هواپیما

نوشته شده در 2011/11/7ساعت 11:54 AM توسط الهه|

  نــــــــــیا بـــــــــــاران...

 زمین جای قشنگی نیست... 

 من از اهل زمینم خوب میدانم...

که گل در عقد زنبور است ولی از یک طرف پروانه را هم دوست می دارد...

نوشته شده در 2011/11/7ساعت 11:44 AM توسط الهه|

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض...

یک طرف خاااااطره ها...

یک طرف فاااااصله ها...

درهمه آوازها حرف آخر زیباست...

آخرین حرف تو چیست تابه آن تکیه کنم.....

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...

نوشته شده در 2011/11/7ساعت 11:33 AM توسط الهه|

  

mum1.blogfa.com

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !  

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگنپَ نه پَمیری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی 

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَمنظورم کامیونو تراکتورو ایناست !

ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن ...
یارو داره رد میشه ... ميگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابيده

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَتوش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم ...
مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟
پَ نه پَ همينجا ميخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَهمینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!

 به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...
مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟
پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟
پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم

جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!

 سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع ...
میگه شمام دستشویی داری؟

پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

  پ.ب:میامmum1.blogfa.compage rank of http://pasopish.blogfa.com


ادامه مطلب
نوشته شده در 2011/8/2ساعت 8:37 PM توسط الهه|

 

روزگاریست  شیطان فریاد میزند:

آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد....

پ.ب:من قالب خودمو میخوام

نوشته شده در 2011/2/20ساعت 11:27 AM توسط الهه|

کاه بودن ننگ است..........        کووه می باید بود...........   

       تا به هنگام ابر طوفان ها چون ستونی به زمین جا مانیم..........   

            ونه چون یک پرکاه با ملایم بادی..............      

            خویشتن را دست تقدیر بدهیم و برویم...........       

قطره بودن ننگ است.....    بحر می باید بود................     

        تا که جاری شود از ما نهرها..........      

 و نه ما منتظر بارانی......    

شمع بودن ننگ است........    مهر می باید بود.........    

      تا که روشن شود از ما همه ی ظلمت ها............      

  و نه سوسو بزنیم در دل تاریکی.............

یاس بودن ننگ است........        سرو می باید بود............    

          تا به هنگام خزان سبزیش بر همه پیدا باشد.........             

    و نه پژمرده و پرپر باشد ..........

زندگی سخت است آرییییییییییی....

         پس چرا باید زیست؟!!!!!    

       کوه و بحر و مهر بودن یا که مثل سرو بودن.......  

                 عشق می خواهد عشق.......      

         مرد می خواهد مرررررررد............

 و نه من........

 چون پر کاه..........

              شعله ی لرزان شمع...قطره ی آبی صغیر...یا که چون یاس صغیر...

ولییییییییییییییییییییی.......

من به امید گشودم دیده در دنیای فانی........

تا اگر کاهم به همراه گلی بر خشت دیواری نشینم....

یا اگر یک قطره ی آبم اشک باشم به روی گونه ها جاری.....

یا اگر شمعم کنار عارفی باشم......

یا اگر یک بوته ی یاسم به دست عاشقی دلداده برمعشوق باشم....

پس منم زندگی خواهم کرد.....

هر که هستم..تا که هستم...زندگی خواهم کرد..............

پ.ب:مخلص همتون.....

نوشته شده در 2010/6/9ساعت 12:15 PM توسط الهه|

  عکس 

قایقای کاغذیتون رو چوبی کنین........

سرنوشت خود ماییم..........

به نظر شما چه قد از سرنوشت دست خودمونه؟

پ.ب:مخلص همتون...میام

نوشته شده در 2010/3/9ساعت 1:18 PM توسط الهه|

 

آینده از قبل زمستان بوووووووووووووود؟

پ.ب:میام میام......مخلص همتون


ادامه مطلب
نوشته شده در 2010/3/2ساعت 2:53 PM توسط الهه|

عکس

به درد هم اگر خوردیم قشنگ استتتت...

به شانه بار هم بردیم قشنگ استتتتت...

در این دنیا که پایانش مرگ استتتتت....

برای هم اگر مردیم قشنگ است..... 

 

 

نوشته شده در 2010/2/13ساعت 1:42 PM توسط الهه|

اگر حرفی برای گفتن بود دیوارها خفه نمیشدند...........


ادامه مطلب
نوشته شده در 2010/1/26ساعت 8:14 PM توسط الهه|


لعنت بر دهانی که بی وقع باز شود، و وای بر دهانی که بی موقع بسته بماند


حرفای توی دنیا دو دسته هستن: حرفایی که گفته می شن و حرفایی که گفته نمیشن...

اگه حرفایی که گفته نمیشن رو میگفتیم اونوقت نیازی به حرفایی که گفته میشن نبود...

نگفته ها حرف نمیزنن.. 

حرفای نگفتنی رو بگیم قبل از این که دیگه نتونیم بگیم حرفامون رو!

(افتادم به جفنگ کل یوم)

اینم لالائیشششش(مهراز):   دانلوووود

نوشته شده در 2009/12/26ساعت 11:56 AM توسط الهه|

خـــــــــــــــــدایا

           دوزخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

                         فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرداست.........

               چــــــــــرا امـــــــــــــــروز مــــــــــــیسوزم !i!

نوشته شده در 2009/11/28ساعت 7:37 PM توسط الهه|

به دادگاه اشتیاق احضار شدم....

در آنجا "قاصدک"قاضی بود......

وکیل"اشک"بود...

شاکی"معشوق"بود ....

و تماشاگران ههههههههههههههمه عاشق.......

قاصدک پرسید جرمت چیست؟گفتم:بی گناهم...

شاکی خندید.تماشاگران گریستند.وکیلم حرفی نزد....

قاصدک به شاکی گفت:شکایتت چیست؟

نیم نگاهی به من کرد وگفت:از دلم شاکی ام که متهم به بی تفاوتی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وکیلم با صدای بلند بارید.تماشاگران ناپدید شدند و قاضی آهسته و آرام رفت...

 پ.ب:مابقی دوستان :دیر وزود داره....میام..مخلص همتون

نوشته شده در 2009/10/27ساعت 4:11 PM توسط الهه|

 

آنان که با زنـــــــدگی میسازند,زنـــــــــــدگی را می بازند.....

با زنـــــــــــــدگی نساز,زنـــــــــــــــــــــــــدگی را بساز.

نوشته شده در 2009/9/7ساعت 4:49 PM توسط الهه|


آخرين مطالب
»
» ا
» نـــــــــــــــــیا باران.........
» حالا
» پَ نه پَ....
» بفرمایید آپپپ......
» این شعر خفنو دوست دوست دوستم سروده:
» شبا همش بد نیستن:)
» آینده از قبل زمستان بود؟.......
» قشنگ است........

Design By : Pichak