از خدا پرسيدم(من نپرسیدم نمیدونمم کی پرسیده آنچه رااز زندگی آموخته ام درسه کلمه خلاصه میکنم:زنـــــــــــــــــــــدگی ادامه دارد.......... پیام بازرگانی:دوستای گلم یه کمی دیر سرمیزنم .....دیروزود داره سوخت وسوز نداره به مولا
درمسیرش هرچه نازیباست آن تقدیرماست....
زندگی آب روانیست روان میگذرد.......
آنچه تقدیر من وتوست همان میگذرد(؟)

):خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير
،با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار
و ترس را به گوشه اي انداز
.شک هايت را باور نکن
و هيچگاه به باورهايت شک نکن
.زندگي شگفت انگيز است
فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد.....
![]()
![]()
+ نوشته شده در 2008/7/3ساعت 12:1 PM توسط الهه |
وحشت از عشق که ننننننننننننننننننه.....ترس مافاصله است وحشت از غصه که ننننننننننننننننننننننه....ترس ما خاتمه است ترس بیهوده نداریم....صحبت از خاطره است صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه است کوله باریست پرازهیچ که برشانه ی ماست گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوانه ی ماست هومیتای عزیزم تسلیت عرض میکنم...روح داداش هوتنت شاد پیام بازرگانی: روز زن...مادرزن...پدرزن....خواهرزن....برادرزن...آمپول زن...جرزن...راهزن....مخزن...تیغزن.....پنبه زن....سوزن...بزن....نزن...بیزن...بزن....مبارررررررررررررررررک رفیـــــــــــــــــــــ

![]()
![]()
ــــق بی کلک مادر
+ نوشته شده در 2008/6/10ساعت 1:57 PM توسط الهه |
بکش کنار......الی بیا فرمون بده!!!...........قان قان قااااااااااااااااااان بووووق بزنید کنار دیگه مدیر کوچولو وارد می شود..........چاکر آبجیمو دوستاش.....به افتخاره همه بووووووووووووووووووووووووق....بوقمو جدید خریدم....صداش محشره گوش کن : بووووووووووووووووووووووووووووووووووق....ای جان ناز نفست قناری :) آبجی من الان امتحان دارم...خودت بزنش کنار تا بیام بازم بووووووووووووووووووووووووق بزنم.....بای
+ نوشته شده در 2008/5/28ساعت 9:43 AM توسط حامد |
آنکه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت 
بی نگاه عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهي شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي که در چشمان تو گم ميشوم
کاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهي شبهاي تو
در گريز از خلوت شبهاي بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا که دريايي نداشت









+ نوشته شده در 2008/5/18ساعت 3:26 PM توسط الهه |
به چشمانی اعتماد کوون که به جای صورت به سیرت تو مینگرد به دلی که بسیارجای خالی برایت داشته باشد ودستی را بپذیر که بازشدن رابهتر ازمشت شدن بلت است: پیام بازرگانی:ماکه گفتیم مال یاریم..غیردل هیچی نداریم
...
........
باشوما خزون وسردیم...بی شوما عند بهاریم![]()
+ نوشته شده در 2008/4/24ساعت 11:17 AM توسط الهه |
+ نوشته شده در 2008/4/14ساعت 1:24 PM توسط الهه |
اسفند ماه یعنی درست چن روز مونده به عید اتوبوس دانشجویان دانشگاه خیام مشهد که راهی اندیمشک بودند تصادف میکنه و۲۲نفر جوون دسته ی گل پرپر میشن....آهنگی که لینکشو دریافت میکنین به نام شماهازنده اید....توسط یکی از همکلاسیهای این عزیزان خونده شده به نام یاسر شوک...پیشنهاد میکنم حتما دانلودش کنین..واقعا خوشنل خونده..... باسه شادی روح این عزیزان دعا وهمچنین از خدابخواین به خونواده هاشون صبر بده برای دانلود آهنگ برروی لینک زیر کلیک کنید:

+ نوشته شده در 2008/4/10ساعت 1:47 PM توسط الهه |
هرگاه ازهمه جاوهمه کس ناامید شدی به کوهی برو وصدا بزن:" آیا باز هم امید هست؟؟؟؟؟؟؟"پاسخ میشنوی:هست.............هست....
+ نوشته شده در 2008/4/2ساعت 4:3 PM توسط الهه |
بــــــــــــــــــــــــــــــهــــــــــــــــــارهم نشانه ایست..نشانه ها رادریابیم. 
فصل هاراهمه بافاصله ات سنجیدم
توبیایی
همه ی ساعت ها...ثانیه ها
ازهمین دم عیدند





سال ۸۶ هم داره در میره
امیدوارم سال ۸۷ یه حالی بمون بده
به نظر شما سال موش سال خوبی میتونه باشه؟
براتون سالی سراسر خوشی همراه با مسرت و شادمانی و شادکامی و برای دختر پسرای دم بخت زن و شوئرای خوب وخشنگ آرزومندم...... کتک خورشم ملس باشه.![]()
شوخی کردم![]()
درستونم بوخونین..بیبینین بچا جوادآقا چی چی شدن آ شوما چی چی
دعام یادتون نره... اگه عید نبودم جای منم خالی کنین![]()


پیام بازرگانی:دوستای گلم سرمیزنم...دیروزود داره سوخت وسوز نداره

+ نوشته شده در 2008/3/19ساعت 12:19 PM توسط الهه |
سرتونو بذارین شونه بغل دستیتون یکی بود یکی نبود هی میگین آپ کووون ...آپ کوووون...اینم آپ پیام بازرگانی:جیگرچارشمبه سوری از رو آتیش نپر کباب میشی
میخوام باستون قصه ی ملک جمشید بگم تابهار بیاد



...پادشاهی بود به نام تارخ که درکشور بابل حکومت میکرد که پادشاه بسیار عادلی بود..اما از بخت بد روزگار بچه ای نداشت....روزی از روزها پیرزنی وارد قصر شد...نزد پادشاه بردنش...گفت ای پادشاه من سیبی به تومیدهم.....نصفیشو خودت بخور ....نصف دیگشم بده زنت.....بعد از ۹ماه و۹روز و۹ساعت و۹دقیقه و۹ثانیه صاحب پسری میشوید....هییییییییچی پادشاه سیب رو گرفت وچون گشنش بود همشو خودش خورد ودیه ملک جمشیدم به دنیا نیومد.قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید.
by papaaaar...![]()
see u ![]()

+ نوشته شده در 2008/3/14ساعت 7:7 PM توسط الهه |
این شعر خوشنلو یکی از دوستان سروده: الهه ی رویا هایم دیر زمانیست طلوع را از یاد برده دیشب در تنهایی باغ باران ستاره را به انتظار نشسته بودم قاصدکی مرگ بوم شب را فریاد میزد آسمان اشک می ریخت و ستاره پلک میزد و آسمان اشک میریخت دیگر چه کسی مرگ مرا آواز خواهد خواند پس از بوم و الهه از کجا خواهد فهمید که من میروم که به دیدار آخرم بیاید خدایا الهه را قبل از آخرین نگاهم خواهم دید دیگر نمیبینم الهه و سپس الهه آمد اما پس از رفتنم 



+ نوشته شده در 2008/3/6ساعت 9:35 PM توسط الهه |
باید آهسته نوشت.....بادل خسته نوشت....گرم وپررنگ نوشت......روی هر سنگ نوشت.... تابدانندهمه......تا بخوانند همه..... که اگر عشق نباشد دل نیست پیام بازرگانی:یارو دهقان فداکارو باپترس قاتی میکنه انگشتشو میکنه دماغ راننده قطار یه سایت توووووووووووووووووووپ معرفی میکنم حتما سربزنین وعضو بشین...دیدنش ضرر نداره به مولا:www.taktarane.comبا مدیریت امیر
![]()
اگه آهنگو ندارین خوانندرو میخواین...اگه خواننده دارین آهنگو میخوان...اگه نه خواننده دارین نه آهنگ هر دوشو میخواین.....اگه هردوشو میخوان هیچکدومشو ندارین...اگه...اگه......اصن به من چه سربزنین![]()
+ نوشته شده در 2008/2/25ساعت 2:12 PM توسط الهه |
روز عشقولی مبارک آهنگ مسعود و پرهام بنام والنتاین:Download 


![]()


![]()
پوووووووووول چش آدمارو چی جوری کور کرده...اهههههههه
+ نوشته شده در 2008/2/13ساعت 4:56 PM توسط الهه |
اینجا هوا دهههههههههههه درجه زیر صفر است خرین صفحه تا نیمه سوخته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 
آتش عشق رابادست نوشته هایم
روشن نگه داشته ام!
هروقت شیرقهوه گرمت رانوشیدی
شومینه رارها کن وبرگرد.آ
+ نوشته شده در 2008/2/3ساعت 12:17 PM توسط الهه |
خدای مهربانم صمیمانه که باتو سخن میگویم خطی برآن میکشند. سکوت میکنم. ناگفته هایم رااجابت کنید لطفا! ازگفته هایم پشیمانم!![]()
+ نوشته شده در 2008/1/24ساعت 1:40 PM توسط الهه |